توضیحاتی در مورد نحوه تلفظ:


A: آ

O : ُ  

U : اوو 

a : َ  

e : ِ

ei : ای

e/a : یعنی به هردو صورت خوانده می شود

ow : او

q : غ

qh : ق

 

سری اول :


آ:
 
 
آب تو کل هم کردن :(Ab to kol _e ham kerdan)
 
نان به یکدیگر قرض دادن ؛ در مواردی به کار می رود که دو نفر بیش از اندازه همدیگر را مواظبت مینمایند.« کل» ظرفی است که در آن به مرغ آب و دانه می دهند.بمعنی پوست بعضی میوه ها مانند هندوانه و گردو نیز هست. مثلا میگویند : کل هندونه یا کل گردو

آب چش رخته : (Ab-e chash rekhte/a)

آب چشم ریخته ،بی شرم ، بی حیا 

آب سر بینی : (Ab-e sar-e bini)
کنایه در مورد کسی که به حساب گرفته نشود ، به اصطلاح دیگر کسی را داخل آدم ندانستن

الف :

اخوئه : دهان دره ، خمیازه(akhu-eh)

اربونه : دایره (= داریه ) زنگی ، دف(arabune)

ارنه : فریاد بچه ، عربده ، عرعر کردن، عربده ، سروصدا(ar ne/a)

ب:
باد نو و کهنه در کردن : تفریح و تفرج ، هوا خوری (bAd-e now va kohne/a dar kerdan)

باک : کسالت ، عیب . میگویند « باکیش نیست » یعنی عیبی نداره(bAk)

با باد و دم : خودستا ، مغرور ، متکبر(bA baAdo dam)

پ:  

(pA endAz)
پا انداز : آنچه که خانواده ی داماد به عروس دهند ، از جنس ، نقدینگی ویا وعده مسافرت تا قدمی به سوی خانه ی داماد فراتر نهد

پپه : لفظ کودکان است برای خوردنی و شیرینی .نظیر « قاقا »(pape/a)

پت پتک : پچ پچ کردن و زیرگوشی حرف زدن(pet-petok)

ت :

تاپو ( تپو) (tApou) -(tapou)
ظرفی بسیار بزرگ از گل پخته یا نپخته که برای حفاظت گندم ، آرد وسایر اجناس از آن قبیل به کار میرود ،و از نظر شکل شبیه به تنور است

تپله : خپله ، آدم سمین و تنبل(tapale/a)
 
 
تجه : قسمت دنده دنده ی قفل چوبی باغ ها(teje/a)

ج :

جا : (jA)
وقتی که بر سر افعال بیاید معمولا به معنی تمام کردن است. مانند : جا نوشتن (=تمام کردن نوشتن ) یا مثلا میگویند: غذا را جاخوردی؟ (غذا را تمام کردی ؟، تمام غذا را خوردی؟)یا مثلا گفته می شود: جادیدی!(= یعنی دیگر نخواهی دید )

جک و جونور : حیوانات و حشرات ،(jak-o-junevar)
 به طعنه در مورد اشخاص هم گفته می شود

جاخالی با : عملی که بعد از رفتن مسافر بوسیله ی دوستانش میشود ،یعنی به دیدن کسان او میروند(jA-khAli-bA)

چ:

چاچوله باز : حقه باز ، حیله گر(chAchoule/a-bAz)

چادیشو : چادر شب ، پارچه ی ضخیمی که رختخواب را در آن میپیچند.(chAdi-show)

چپونی گف زدن : صحبت کردن یزدی ها به لهجه ی غیر یزدی(chapouni-gaf-zadan)

ح :  

(hesAb-e kasi rA tu rushnAei gozashtan)
  حساب کسی را تو روشنایی گذاشتن : به حساب کسی رسیدن ، پدر کسی را درآوردن ،میگویند : «فردا حسابت را میگذارم تو روشنایی »

حلوا تخ تخک ( تق تقک ) :سه نوع است :گردویی ، نخودی ، کنجدی(halva takh takhok)(taqh taqhok)

حالایی : مدرن ، شیک ، میگویند : « خونه حالایی »(hAlayi)


خ:

خر ملا کردن : کنایه از زحمت زیاد در تربیت یک نفر بردن (khar-mollA-kerdan)
   
(khornAs)-(khernask)  
خرناس ( خرنسک ) : خرخره ، نای ، خرناسه ای که در تهران به صدای موقع خوابیدن گفته میشود ،از همین کلمه است 
 
خش : خوب ، عالی، نیو ، زیبا(khash)

خش و خوب بودن : سرحال بودن

د:

درخت تخمه گلک : گیاه آفتاب گردان(darakht-e –tokhme/a-golok)

در و تو کردن : رفت و آمد کردن (dar-o –tu kerdan)

در باغ سبز نمودن : ظاهر سازی کردن ، گول زدن ، خدعه کردن(dar-e baq-e sabz nemudan)

ر:

راچینه : پله (rA-chine/a)

رب ( reb)
بزمجه ، سوسمار مارمولک ، و در مقام کنایه به کسانی که کوچک و سیاه رنگ باشند « رب سیاه » می گویند.
(rag-esh zadan)
رگش زدن : در مورد کسی که امر واضحی را بگوید ، به کار میرود و کنایه از « چشم بسته غیب گفتن است » مثلا میگویند:« ماست سفیده » و دیگری میگوید : « خیلی رگش زدی »


ز:

(za”are/a) - زئره ( زهره) باختن: (zeytaqh) ( زیتق باختن ) : ترسیدن ، هول کردن  

زبون شل : دهن لق، کسی که دهانش لق است واسرار را هویدا میکند.(zabun shol)

(zardowyi)
زردویی : کسی که در اتومبیل دلش به هم میخورد ( معمولا وقتی بچه ای زیاد شیطونی کنه یا بالا پایین بپره میگویند: زردویی مون کردی ، بشین!


س :
(sA”Ar)
سا آر : بی مزه ، در مورد اغذیه مثل : گوشت تازه و یا آبگوشت و غذایی که هنوز ناپخته است گفته می شود.
(هم چنین به کسی که بی مزه باشد نیز میگویند)

سبا : فردا (مثلا میگویند: سبا بعد از ظهر میام)- ( اما شاید منظور صباح نیز باشد)(sabA)

سرآوری کردن : نظارت کردن(sar –Avari kerdan)
 
ش :

شاتس : سیلی محکم(shA- tas)

شخ : محکم و سفت(shakh)

شاخشونه( شاخشونه کشیدن) : خط و نشان کشیدن(shAkhshune/a)

ط :

طیفون : طوفان درست همانند تلفظ چینی آن است(tifun)

طناف : طناب(tenAf)

طنبی : قسمتی از اتاق یا تالار که عقب رفتگی دارد و معمولا بادگیر بر آن قرار دارد(tanabi)

ع :

عاروس : عروس (Arus)

عبا زیر بغل کسی گذاشتن : عذر کسی را خواستن (aba-zir-ebaqale kasi gozashtan)

عر عر کردن : کنایه در مورد لباسی که بر تن زار میزند میگویند « عر عر میکند»(ar-ar – kerdan)

غ:

غتلمه :انسان قوی هیکل و خشن –در مورد اشیا هم استعمال دارد(qotolme/a)

غلوته غلوته : به معنی زیاد، انبوه ، خوشه ای ، مخصوصا در مورد درخت میوه ی پر بار(qulute-qulute)

غوره چش (چشم) کسی کردن : حسادت کسی را برانگیختن ، دل کسی را سوزاندن(qure/a –chash-e- kasi –kerdan)

ف :

فاطمه سلطونک : جغد (fAtmeme/a-soltunok)

فس : (=دست ) ،دفعه ، میگویند : می خواستم یک فس بزنمش(fas)

فوت کاسه گری : تخصص (fut-e-kAse/a –gari)

ق : 

قئر و تئر : قهر بودن . تئر از اتباع است . (qha˝ar-o- ta˝ar)

قب : تبله ، تابله کردن دیوار (qhob)

قرو قوز : ناصاف ، کج و کوله مانند : خیار قروقوز ، گردو قروقوز(qher-o-qhuz)

ک:

کار کشته : کار کرده ، کاردان (kAr koshte/a)

کارون کسی کردن : کاری مثل کسی انجام دادن ، تقلید کردن . مثلا « کار تو هم کارون فلانی است »(kArun-e-kasi kerdan)

کاسه کشمال : متملق ، چاپلوس – کاسه کشمالی : چاپلوسی (kAse/a- kashmal)

گ:
(gazor-ga)
گازرگا : محل رختشویخانه و نام محله ایست معروف در یزد

(gorbe/a-kosh)
گربه کش : تنبوشه کوچک


گرده : پشت ، دنبال – قلوه ، کلیه(gorde/a)
  در حساب آبیاری مجومع 6 نهر یک گرده می شود

ل:

لچکی : زمین یا پارچه ای که به شکل مثلث باشد(lachaki)

لرد : میدانچه ، میدان بار اندازی ، در نائین به جلگه ی پای دامنه ی کوه گفته می شود (lard)

لفج /لفچ : جلف ، لوس (lefj)/(lefch)

لفچی کردن : کار بی قاعده و لوس کردن(lefchi kerdan)

م :
(mAzAr)
مازار : حنا ساب (مازاری : کارگاه حناسابی که در قدیم بوسیله ی دو سنگ وبا دو شتر می گشت و اکنون نیروی محرکه ی آن موتور است )

ماش : از علامات تعجب و حیرت(mAsh)

(mAqhutok)
ماقوتک : مانند فالوده است که با شیره می خورند ، شیره را بر روی ماده ی پالوده ی نبریده میریزند و می خورند
ن :

نتونم بین ( نتونم بینی ): حسود(na-tunam-bin)

نرم و هرم کردن : له و لورده کردن (narm-o-harm-kerdan)

نخ و سوزن گل چیزی کردن : کنایه از بزرگ کردن مطلب و عریان ساختن آن است.(nakh-o-suzan-gal-e-chizi-kerdan)

و :

وا ترکیدن : ترکیدن بغض و به گریه افتادن (vA-tarakidan)

 وا رختن : پراکنده شدن جمعیت و به هم ریختن مجلس(vA-rekhtan)

وا رفتن : حیرت کردن ، شل شدن بر اثر عصبانیت (vA-raftan)

وارسی جارسی کردن : بررسی کردن ، تحقیق کردن(vA rasi-ja rasi kerdan)

ه :

(hA-bale/a)
ها بله : بله . ها . صوتی است که برای تصدیق مطلبی به کار می رود . در شیراز هم گفته می شود . مانند آره و « آهان» در «تهران» .

هادر بودن :مواظب بودن . آماده بودن . مثلا می گویند : هادر باش (hAder-budan)

هتله دادن ( هو تله ) : هل دادن (hotole/a-dAdan)

(hajush-hajush –zadan/kerdan)
هجوش هجوش : همهمه، جنجال - هجوش هجوش زدن / کردن : غوغا کردن ، جنجال کردن ، برای کسی جوش خوردن

ی :

یتا : یک تا (ya-tA)

(yakhedok)
یخدوک : یک کمی : مثلا می گویند « یخودک پول بده »( = یک خرده )

یه بیله : (= یک بیله ) ، ویله . یک دفعه . یک بار(ya-beyle/a)