واژه نامه یزدی
توضیحاتی در مورد نحوه تلفظ:
O : ُ
U : اوو
a : َ
e : ِ
ei : ای
e/a : یعنی به هردو صورت خوانده می شود
ow : او
q : غ
qh : ق
آ:
آب تو کل هم کردن :(Ab to kol _e ham kerdan)
نان به یکدیگر قرض دادن ؛ در مواردی به کار می رود که دو نفر بیش از اندازه همدیگر را مواظبت مینمایند.« کل» ظرفی است که در آن به مرغ آب و دانه می دهند.بمعنی پوست بعضی میوه ها مانند هندوانه و گردو نیز هست. مثلا میگویند : کل هندونه یا کل گردو
آب چش رخته : (Ab-e chash rekhte/a)
آب چشم ریخته ،بی شرم ، بی حیا
آب سر بینی : (Ab-e sar-e bini)
کنایه در مورد کسی که به حساب گرفته نشود ، به اصطلاح دیگر کسی را داخل آدم ندانستن
الف :
اخوئه : دهان دره ، خمیازه(akhu-eh)
اربونه : دایره (= داریه ) زنگی ، دف(arabune)
ارنه : فریاد بچه ، عربده ، عرعر کردن، عربده ، سروصدا(ar ne/a)
ب:
باد نو و کهنه در کردن : تفریح و تفرج ، هوا خوری (bAd-e now va kohne/a dar kerdan)
باک : کسالت ، عیب . میگویند « باکیش نیست » یعنی عیبی نداره(bAk)
با باد و دم : خودستا ، مغرور ، متکبر(bA baAdo dam)
پ:
(pA endAz)
پا انداز : آنچه که خانواده ی داماد به عروس دهند ، از جنس ، نقدینگی ویا وعده مسافرت تا قدمی به سوی خانه ی داماد فراتر نهد
پپه : لفظ کودکان است برای خوردنی و شیرینی .نظیر « قاقا »(pape/a)
پت پتک : پچ پچ کردن و زیرگوشی حرف زدن(pet-petok)
ت :
تاپو ( تپو) (tApou) -(tapou)
ظرفی بسیار بزرگ از گل پخته یا نپخته که برای حفاظت گندم ، آرد وسایر اجناس از آن قبیل به کار میرود ،و از نظر شکل شبیه به تنور است
تپله : خپله ، آدم سمین و تنبل(tapale/a)
تجه : قسمت دنده دنده ی قفل چوبی باغ ها(teje/a)
ج :
جا : (jA)
وقتی که بر سر افعال بیاید معمولا به معنی تمام کردن است. مانند : جا نوشتن (=تمام کردن نوشتن ) یا مثلا میگویند: غذا را جاخوردی؟ (غذا را تمام کردی ؟، تمام غذا را خوردی؟)یا مثلا گفته می شود: جادیدی!(= یعنی دیگر نخواهی دید )
جک و جونور : حیوانات و حشرات ،(jak-o-junevar)
به طعنه در مورد اشخاص هم گفته می شود
جاخالی با : عملی که بعد از رفتن مسافر بوسیله ی دوستانش میشود ،یعنی به دیدن کسان او میروند(jA-khAli-bA)
چ:
چاچوله باز : حقه باز ، حیله گر(chAchoule/a-bAz)
چادیشو : چادر شب ، پارچه ی ضخیمی که رختخواب را در آن میپیچند.(chAdi-show)
چپونی گف زدن : صحبت کردن یزدی ها به لهجه ی غیر یزدی(chapouni-gaf-zadan)
ح :
(hesAb-e kasi rA tu rushnAei gozashtan)
حساب کسی را تو روشنایی گذاشتن : به حساب کسی رسیدن ، پدر کسی را درآوردن ،میگویند : «فردا حسابت را میگذارم تو روشنایی »
حلوا تخ تخک ( تق تقک ) :سه نوع است :گردویی ، نخودی ، کنجدی(halva takh takhok)(taqh taqhok)
حالایی : مدرن ، شیک ، میگویند : « خونه حالایی »(hAlayi)
خ:
خر ملا کردن : کنایه از زحمت زیاد در تربیت یک نفر بردن (khar-mollA-kerdan)
(khornAs)-(khernask)
خرناس ( خرنسک ) : خرخره ، نای ، خرناسه ای که در تهران به صدای موقع خوابیدن گفته میشود ،از همین کلمه است
خش : خوب ، عالی، نیو ، زیبا(khash)
خش و خوب بودن : سرحال بودن
د:
درخت تخمه گلک : گیاه آفتاب گردان(darakht-e –tokhme/a-golok)
در و تو کردن : رفت و آمد کردن (dar-o –tu kerdan)
در باغ سبز نمودن : ظاهر سازی کردن ، گول زدن ، خدعه کردن(dar-e baq-e sabz nemudan)
ر:
راچینه : پله (rA-chine/a)
رب ( reb)
بزمجه ، سوسمار مارمولک ، و در مقام کنایه به کسانی که کوچک و سیاه رنگ باشند « رب سیاه » می گویند.
(rag-esh zadan)
رگش زدن : در مورد کسی که امر واضحی را بگوید ، به کار میرود و کنایه از « چشم بسته غیب گفتن است » مثلا میگویند:« ماست سفیده » و دیگری میگوید : « خیلی رگش زدی »
ز:
(za”are/a) - زئره ( زهره) باختن: (zeytaqh) ( زیتق باختن ) : ترسیدن ، هول کردن
زبون شل : دهن لق، کسی که دهانش لق است واسرار را هویدا میکند.(zabun shol)
(zardowyi)
زردویی : کسی که در اتومبیل دلش به هم میخورد ( معمولا وقتی بچه ای زیاد شیطونی کنه یا بالا پایین بپره میگویند: زردویی مون کردی ، بشین!
س :
(sA”Ar)
سا آر : بی مزه ، در مورد اغذیه مثل : گوشت تازه و یا آبگوشت و غذایی که هنوز ناپخته است گفته می شود.
(هم چنین به کسی که بی مزه باشد نیز میگویند)
سبا : فردا (مثلا میگویند: سبا بعد از ظهر میام)- ( اما شاید منظور صباح نیز باشد)(sabA)
سرآوری کردن : نظارت کردن(sar –Avari kerdan)
ش :
شاتس : سیلی محکم(shA- tas)
شخ : محکم و سفت(shakh)
شاخشونه( شاخشونه کشیدن) : خط و نشان کشیدن(shAkhshune/a)
ط :
طیفون : طوفان درست همانند تلفظ چینی آن است(tifun)
طناف : طناب(tenAf)
طنبی : قسمتی از اتاق یا تالار که عقب رفتگی دارد و معمولا بادگیر بر آن قرار دارد(tanabi)
ع :
عاروس : عروس (Arus)
عبا زیر بغل کسی گذاشتن : عذر کسی را خواستن (aba-zir-ebaqale kasi gozashtan)
عر عر کردن : کنایه در مورد لباسی که بر تن زار میزند میگویند « عر عر میکند»(ar-ar – kerdan)
غ:
غتلمه :انسان قوی هیکل و خشن –در مورد اشیا هم استعمال دارد(qotolme/a)
غلوته غلوته : به معنی زیاد، انبوه ، خوشه ای ، مخصوصا در مورد درخت میوه ی پر بار(qulute-qulute)
غوره چش (چشم) کسی کردن : حسادت کسی را برانگیختن ، دل کسی را سوزاندن(qure/a –chash-e- kasi –kerdan)
ف :
فاطمه سلطونک : جغد (fAtmeme/a-soltunok)
فس : (=دست ) ،دفعه ، میگویند : می خواستم یک فس بزنمش(fas)
فوت کاسه گری : تخصص (fut-e-kAse/a –gari)
ق :
قئر و تئر : قهر بودن . تئر از اتباع است . (qha˝ar-o- ta˝ar)
قب : تبله ، تابله کردن دیوار (qhob)
قرو قوز : ناصاف ، کج و کوله مانند : خیار قروقوز ، گردو قروقوز(qher-o-qhuz)
ک:
کار کشته : کار کرده ، کاردان (kAr koshte/a)
کارون کسی کردن : کاری مثل کسی انجام دادن ، تقلید کردن . مثلا « کار تو هم کارون فلانی است »(kArun-e-kasi kerdan)
کاسه کشمال : متملق ، چاپلوس – کاسه کشمالی : چاپلوسی (kAse/a- kashmal)
گ:
(gazor-ga)
گازرگا : محل رختشویخانه و نام محله ایست معروف در یزد
(gorbe/a-kosh)
گربه کش : تنبوشه کوچک
گرده : پشت ، دنبال – قلوه ، کلیه(gorde/a)
در حساب آبیاری مجومع 6 نهر یک گرده می شود
ل:
لچکی : زمین یا پارچه ای که به شکل مثلث باشد(lachaki)
لرد : میدانچه ، میدان بار اندازی ، در نائین به جلگه ی پای دامنه ی کوه گفته می شود (lard)
لفج /لفچ : جلف ، لوس (lefj)/(lefch)
لفچی کردن : کار بی قاعده و لوس کردن(lefchi kerdan)
م :
(mAzAr)
مازار : حنا ساب (مازاری : کارگاه حناسابی که در قدیم بوسیله ی دو سنگ وبا دو شتر می گشت و اکنون نیروی محرکه ی آن موتور است )
ماش : از علامات تعجب و حیرت(mAsh)
(mAqhutok)
ماقوتک : مانند فالوده است که با شیره می خورند ، شیره را بر روی ماده ی پالوده ی نبریده میریزند و می خورند
ن :
نتونم بین ( نتونم بینی ): حسود(na-tunam-bin)
نرم و هرم کردن : له و لورده کردن (narm-o-harm-kerdan)
نخ و سوزن گل چیزی کردن : کنایه از بزرگ کردن مطلب و عریان ساختن آن است.(nakh-o-suzan-gal-e-chizi-kerdan)
و :
وا ترکیدن : ترکیدن بغض و به گریه افتادن (vA-tarakidan)
وا رختن : پراکنده شدن جمعیت و به هم ریختن مجلس(vA-rekhtan)
وا رفتن : حیرت کردن ، شل شدن بر اثر عصبانیت (vA-raftan)
وارسی جارسی کردن : بررسی کردن ، تحقیق کردن(vA rasi-ja rasi kerdan)
ه :
(hA-bale/a)
ها بله : بله . ها . صوتی است که برای تصدیق مطلبی به کار می رود . در شیراز هم گفته می شود . مانند آره و « آهان» در «تهران» .
هادر بودن :مواظب بودن . آماده بودن . مثلا می گویند : هادر باش (hAder-budan)
هتله دادن ( هو تله ) : هل دادن (hotole/a-dAdan)
(hajush-hajush –zadan/kerdan)
هجوش هجوش : همهمه، جنجال - هجوش هجوش زدن / کردن : غوغا کردن ، جنجال کردن ، برای کسی جوش خوردن
ی :
یتا : یک تا (ya-tA)
(yakhedok)
یخدوک : یک کمی : مثلا می گویند « یخودک پول بده »( = یک خرده )
یه بیله : (= یک بیله ) ، ویله . یک دفعه . یک بار(ya-beyle/a)
O : ُ
U : اوو
a : َ
e : ِ
ei : ای
e/a : یعنی به هردو صورت خوانده می شود
ow : او
q : غ
qh : ق
سری اول :
آ:
آب تو کل هم کردن :(Ab to kol _e ham kerdan)
نان به یکدیگر قرض دادن ؛ در مواردی به کار می رود که دو نفر بیش از اندازه همدیگر را مواظبت مینمایند.« کل» ظرفی است که در آن به مرغ آب و دانه می دهند.بمعنی پوست بعضی میوه ها مانند هندوانه و گردو نیز هست. مثلا میگویند : کل هندونه یا کل گردو
آب چش رخته : (Ab-e chash rekhte/a)
آب چشم ریخته ،بی شرم ، بی حیا
آب سر بینی : (Ab-e sar-e bini)
کنایه در مورد کسی که به حساب گرفته نشود ، به اصطلاح دیگر کسی را داخل آدم ندانستن
الف :
اخوئه : دهان دره ، خمیازه(akhu-eh)
اربونه : دایره (= داریه ) زنگی ، دف(arabune)
ارنه : فریاد بچه ، عربده ، عرعر کردن، عربده ، سروصدا(ar ne/a)
ب:
باد نو و کهنه در کردن : تفریح و تفرج ، هوا خوری (bAd-e now va kohne/a dar kerdan)
باک : کسالت ، عیب . میگویند « باکیش نیست » یعنی عیبی نداره(bAk)
با باد و دم : خودستا ، مغرور ، متکبر(bA baAdo dam)
پ:
(pA endAz)
پا انداز : آنچه که خانواده ی داماد به عروس دهند ، از جنس ، نقدینگی ویا وعده مسافرت تا قدمی به سوی خانه ی داماد فراتر نهد
پپه : لفظ کودکان است برای خوردنی و شیرینی .نظیر « قاقا »(pape/a)
پت پتک : پچ پچ کردن و زیرگوشی حرف زدن(pet-petok)
ت :
تاپو ( تپو) (tApou) -(tapou)
ظرفی بسیار بزرگ از گل پخته یا نپخته که برای حفاظت گندم ، آرد وسایر اجناس از آن قبیل به کار میرود ،و از نظر شکل شبیه به تنور است
تپله : خپله ، آدم سمین و تنبل(tapale/a)
تجه : قسمت دنده دنده ی قفل چوبی باغ ها(teje/a)
ج :
جا : (jA)
وقتی که بر سر افعال بیاید معمولا به معنی تمام کردن است. مانند : جا نوشتن (=تمام کردن نوشتن ) یا مثلا میگویند: غذا را جاخوردی؟ (غذا را تمام کردی ؟، تمام غذا را خوردی؟)یا مثلا گفته می شود: جادیدی!(= یعنی دیگر نخواهی دید )
جک و جونور : حیوانات و حشرات ،(jak-o-junevar)
به طعنه در مورد اشخاص هم گفته می شود
جاخالی با : عملی که بعد از رفتن مسافر بوسیله ی دوستانش میشود ،یعنی به دیدن کسان او میروند(jA-khAli-bA)
چ:
چاچوله باز : حقه باز ، حیله گر(chAchoule/a-bAz)
چادیشو : چادر شب ، پارچه ی ضخیمی که رختخواب را در آن میپیچند.(chAdi-show)
چپونی گف زدن : صحبت کردن یزدی ها به لهجه ی غیر یزدی(chapouni-gaf-zadan)
ح :
(hesAb-e kasi rA tu rushnAei gozashtan)
حساب کسی را تو روشنایی گذاشتن : به حساب کسی رسیدن ، پدر کسی را درآوردن ،میگویند : «فردا حسابت را میگذارم تو روشنایی »
حلوا تخ تخک ( تق تقک ) :سه نوع است :گردویی ، نخودی ، کنجدی(halva takh takhok)(taqh taqhok)
حالایی : مدرن ، شیک ، میگویند : « خونه حالایی »(hAlayi)
خ:
خر ملا کردن : کنایه از زحمت زیاد در تربیت یک نفر بردن (khar-mollA-kerdan)
(khornAs)-(khernask)
خرناس ( خرنسک ) : خرخره ، نای ، خرناسه ای که در تهران به صدای موقع خوابیدن گفته میشود ،از همین کلمه است
خش : خوب ، عالی، نیو ، زیبا(khash)
خش و خوب بودن : سرحال بودن
د:
درخت تخمه گلک : گیاه آفتاب گردان(darakht-e –tokhme/a-golok)
در و تو کردن : رفت و آمد کردن (dar-o –tu kerdan)
در باغ سبز نمودن : ظاهر سازی کردن ، گول زدن ، خدعه کردن(dar-e baq-e sabz nemudan)
ر:
راچینه : پله (rA-chine/a)
رب ( reb)
بزمجه ، سوسمار مارمولک ، و در مقام کنایه به کسانی که کوچک و سیاه رنگ باشند « رب سیاه » می گویند.
(rag-esh zadan)
رگش زدن : در مورد کسی که امر واضحی را بگوید ، به کار میرود و کنایه از « چشم بسته غیب گفتن است » مثلا میگویند:« ماست سفیده » و دیگری میگوید : « خیلی رگش زدی »
ز:
(za”are/a) - زئره ( زهره) باختن: (zeytaqh) ( زیتق باختن ) : ترسیدن ، هول کردن
زبون شل : دهن لق، کسی که دهانش لق است واسرار را هویدا میکند.(zabun shol)
(zardowyi)
زردویی : کسی که در اتومبیل دلش به هم میخورد ( معمولا وقتی بچه ای زیاد شیطونی کنه یا بالا پایین بپره میگویند: زردویی مون کردی ، بشین!
س :
(sA”Ar)
سا آر : بی مزه ، در مورد اغذیه مثل : گوشت تازه و یا آبگوشت و غذایی که هنوز ناپخته است گفته می شود.
(هم چنین به کسی که بی مزه باشد نیز میگویند)
سبا : فردا (مثلا میگویند: سبا بعد از ظهر میام)- ( اما شاید منظور صباح نیز باشد)(sabA)
سرآوری کردن : نظارت کردن(sar –Avari kerdan)
ش :
شاتس : سیلی محکم(shA- tas)
شخ : محکم و سفت(shakh)
شاخشونه( شاخشونه کشیدن) : خط و نشان کشیدن(shAkhshune/a)
ط :
طیفون : طوفان درست همانند تلفظ چینی آن است(tifun)
طناف : طناب(tenAf)
طنبی : قسمتی از اتاق یا تالار که عقب رفتگی دارد و معمولا بادگیر بر آن قرار دارد(tanabi)
ع :
عاروس : عروس (Arus)
عبا زیر بغل کسی گذاشتن : عذر کسی را خواستن (aba-zir-ebaqale kasi gozashtan)
عر عر کردن : کنایه در مورد لباسی که بر تن زار میزند میگویند « عر عر میکند»(ar-ar – kerdan)
غ:
غتلمه :انسان قوی هیکل و خشن –در مورد اشیا هم استعمال دارد(qotolme/a)
غلوته غلوته : به معنی زیاد، انبوه ، خوشه ای ، مخصوصا در مورد درخت میوه ی پر بار(qulute-qulute)
غوره چش (چشم) کسی کردن : حسادت کسی را برانگیختن ، دل کسی را سوزاندن(qure/a –chash-e- kasi –kerdan)
ف :
فاطمه سلطونک : جغد (fAtmeme/a-soltunok)
فس : (=دست ) ،دفعه ، میگویند : می خواستم یک فس بزنمش(fas)
فوت کاسه گری : تخصص (fut-e-kAse/a –gari)
ق :
قئر و تئر : قهر بودن . تئر از اتباع است . (qha˝ar-o- ta˝ar)
قب : تبله ، تابله کردن دیوار (qhob)
قرو قوز : ناصاف ، کج و کوله مانند : خیار قروقوز ، گردو قروقوز(qher-o-qhuz)
ک:
کار کشته : کار کرده ، کاردان (kAr koshte/a)
کارون کسی کردن : کاری مثل کسی انجام دادن ، تقلید کردن . مثلا « کار تو هم کارون فلانی است »(kArun-e-kasi kerdan)
کاسه کشمال : متملق ، چاپلوس – کاسه کشمالی : چاپلوسی (kAse/a- kashmal)
گ:
(gazor-ga)
گازرگا : محل رختشویخانه و نام محله ایست معروف در یزد
(gorbe/a-kosh)
گربه کش : تنبوشه کوچک
گرده : پشت ، دنبال – قلوه ، کلیه(gorde/a)
در حساب آبیاری مجومع 6 نهر یک گرده می شود
ل:
لچکی : زمین یا پارچه ای که به شکل مثلث باشد(lachaki)
لرد : میدانچه ، میدان بار اندازی ، در نائین به جلگه ی پای دامنه ی کوه گفته می شود (lard)
لفج /لفچ : جلف ، لوس (lefj)/(lefch)
لفچی کردن : کار بی قاعده و لوس کردن(lefchi kerdan)
م :
(mAzAr)
مازار : حنا ساب (مازاری : کارگاه حناسابی که در قدیم بوسیله ی دو سنگ وبا دو شتر می گشت و اکنون نیروی محرکه ی آن موتور است )
ماش : از علامات تعجب و حیرت(mAsh)
(mAqhutok)
ماقوتک : مانند فالوده است که با شیره می خورند ، شیره را بر روی ماده ی پالوده ی نبریده میریزند و می خورند
ن :
نتونم بین ( نتونم بینی ): حسود(na-tunam-bin)
نرم و هرم کردن : له و لورده کردن (narm-o-harm-kerdan)
نخ و سوزن گل چیزی کردن : کنایه از بزرگ کردن مطلب و عریان ساختن آن است.(nakh-o-suzan-gal-e-chizi-kerdan)
و :
وا ترکیدن : ترکیدن بغض و به گریه افتادن (vA-tarakidan)
وا رختن : پراکنده شدن جمعیت و به هم ریختن مجلس(vA-rekhtan)
وا رفتن : حیرت کردن ، شل شدن بر اثر عصبانیت (vA-raftan)
وارسی جارسی کردن : بررسی کردن ، تحقیق کردن(vA rasi-ja rasi kerdan)
ه :
(hA-bale/a)
ها بله : بله . ها . صوتی است که برای تصدیق مطلبی به کار می رود . در شیراز هم گفته می شود . مانند آره و « آهان» در «تهران» .
هادر بودن :مواظب بودن . آماده بودن . مثلا می گویند : هادر باش (hAder-budan)
هتله دادن ( هو تله ) : هل دادن (hotole/a-dAdan)
(hajush-hajush –zadan/kerdan)
هجوش هجوش : همهمه، جنجال - هجوش هجوش زدن / کردن : غوغا کردن ، جنجال کردن ، برای کسی جوش خوردن
ی :
یتا : یک تا (ya-tA)
(yakhedok)
یخدوک : یک کمی : مثلا می گویند « یخودک پول بده »( = یک خرده )
یه بیله : (= یک بیله ) ، ویله . یک دفعه . یک بار(ya-beyle/a)
+ نوشته شده در دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۶ ب.ظ توسط اساتید گروه 2دری
|